|
جام جم آنلاين: قاضي رسيدگي به تخلفات اقتصادي، فروشندهاي را كه يك كفش 14 هزار توماني را به يك زن جوان 95 هزار تومان فروخته بود، 2 ميليون و 500 هزار تومان جريمه و مغازهاش را نيز 15 روز تعطيل كرد.
حسين جعفري، معاون دادسراي امور جنايي تهران بزرگ و معاون دادستان تهران در خصوص اين پرونده بهخبرگزاري فارس گفت: با هدايت مسئولان، اين زن به سازمان رسيدگي به تخلفات اقتصادي مراجعه كرد و در بررسي اين سازمان مشخص شد اين فروشنده از اين زن بابت يك جفت كفش 95 هزار تومان پول گرفته، در صورتي كه قيمت واقعي آن 14 هزار تومان بوده است.
معاون دادستان تهران و نماينده دادستان در سازمان رسيدگي به تخلفات اقتصادي گفت: شهروندان ميتوانند در صورت مشاهده جرايم اينچنيني، با مراجعه به اين سازمان واقع در بلوار كشاورز روبهروي بيمارستان پارس نسبت به تنظيم شكايت و رسيدگي به آن اقدام كنند. *** ماجراي مقابله با مفسدههاي اقتصادي در كشور ما، ماجرايي پردامنه است و همه ما عادت كردهايم كه وقتي مبارزه با مفسده اقتصادي مطرح است، رقمهاي ميلياردي و سرسامآور از زبان منابع خبري و مسوولان رسيدگيكننده بشنويم، اما همزمان براي بسياري از ما كه در زندگي روزمره خود با رقمهاي بسيار پايينتر سروكار داريم، چانه زدن براي 50 تومان پول اضافه كرايه تاكسي يا نگراني از گران شدن بسياري از اقلام مورد نياز نيز عادي شده است. *** نكته قابل توجه ديگر در اين خبر كه نيازمند موشكافي بيشتر است، عدم تناسب ميان جنس معامله شده و قيمت پرداختي با قيمت واقعي آن است. فروختن با اختلاف قيمت 81 هزار توماني از سوي فروشنده، بدون در نظر گرفتن وجدان و اخلاق و كسب روزي حلال از يك سو و راضي شدن به خريد اجناس اينچنيني با چنين اختلاف قيمت از يك مغازه احتمالا لوكس و بعد فخر فروختن بابت چنين خريدي براساس يك ناهنجاري اجتماعي به نام چشم و همچشمي، ماجراي ديگري است كه شايد هيچ مسوولي نتواند بر آن نظارت كند. دور شدن از فرآيند چنين فروشي، خارج از وجدان انساني و چنين خريدي، به دور از كمي درايت و هوشياري فردي و با اتكاء به يك رويه غلط اجتماعي، تنها نيازمند موشكافي رفتارهاي اجتماعي و البته دلايل و بسترهاي آن است. صولت فروتن |
|
منبع:سایت جام جم |
|
|
خبر فداكاري معلم خراساني را كه مي خواني احساس خاصي پيدا مي كني نمي داني چگونه اين همه بزرگي و از خود گذشتگي را هضم كني. به آخرين لحظه هاي زندگي اين معلم كه مي انديشي و اين كه در طول ثانيه ها توانسته چه تصميم بزرگي در عرض زندگي بگيرد، احساس دو گانه اي از حيرت و افسوس وجودت را فرا مي گيرد. حيرت از بلندي روح انسان و افسوس از فاصله ي ما تا اين همه ايمان وانسانيت . در زندگي هر فرد، هيچ چيز با ارزشتر از جان او نيست و كسي كه جان خود را براي زنده ماندن ديگري ايثار مي كند، بايد روح بزرگ و آسماني داشته باشد .
نمونه ي اين از خود گذشتگي ها را در جنگ و در دلاوريهاي شهيدان عزيزمان سراغ داريم آنان به نيت رشادت و شهادت پا به عرصه گذاشته بودند و از پيش آماده ي آن بودند ليكن محمود رضا واعظي نسب ، معلم نيشابوري، دانش آموزان را به اردو برده است و درك اين واقعيت كه او در حساسترين لحظه زندگي توانسته بهترين و برترين تصميم را بگيرد و جان دانش آموزش را از مرگ برهاند ،مايه مباهات همه ي انسان ها و خاصه معلمان سراسر كشور است .
آخرين درس« واعظي نسب» مرور ماندگارترين درس تمامي انسانهاي والا مقام و فداكار در طول تاريخ بوده است. ايمان ، شجاعت ، فداكاري و حس وظيفه شناسي در اين معلم ،مثال زدني و شايسته ي ستودن است و به حق جامعه بايد سپاسگزار اين انسانها باشد چه آن معلمي كه جانش را فدا كرد و چه آن معلمي كه در اروميه هزينه ي درمان دخترك دانش آموزش را با احساس مادرانه به او ايثار كرد . به قول حكيم فردوسي:
دليري زهشيار بودن بود دلاور سزايش ستودن بود
البته جاي ترديد نيست كه اين شيوه و مرام تمام معلمان كشور است و « آقاي واعظي نسب» و « خانم كنعاني » نمونه اي از اين عزيزان هستند كه با تعهد و سخت كوشي و با فرهيختگي نسل آينده ساز كشور را به سوي بالندگي و شكفتگي هدايت مي كنند.
اين معلم فداكار، كه درس « دهقان فداكار » را براي عموم ملت ايران زنده كرد و از آن فراتر رفت و منزلت رفيع معلمي را جاودانه ساخت،براي هميشه در ذهن هوشيار مردم ايران زنده است كه چه خوش گفت :
سعديا مرد نكو نام نميرد هرگز مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند