دلم روبراه نیست.به سیستم مریض اداره که فکر میکنم میبینم فرقی با قوانین جنگل نداره.اونجا براي زنده موندن همدیگر را نابود میکنن واینجا برای ماندن.آنجا قویتر میبره اما اینجا کسی که از همه کثیفتروپست تره.آنجا جسم خورده میشه اینجا روح.وهمه اینها دراثر آن است همیشه از آن بالا تا پایین این ضابطه و قانون است که فدای رابطه و رانت می شود.واقعا چه باید کرد تا بیش تر از این در منجلاب ادمهای کوچکی که این سیستم را اداره میکنند گرفتار نشویم.
ای عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول
وین هواهای عفن وین آبهای ناگوار
سالها درخویش افسردم ولی امروز
شعله سان سر میکشم تاخرمنت سوزم
یاخموش سازی خروش بی شکیبم را
یا ترا من شیوه ای دیگر بیاموزم
سلام بر بیداری.سلام بر حس قشنگ آزاد بودن .سلام بر همه اونایی که در این هوای تازه تنفس می کنند.
یکی تیغ داند زدن روز کار یکی را قلم زن کند روزگار